خرید بک لینک

خدایا !
دلم میخواهد
دفتر مشقم را باز ڪنم ، و دوباره تمرین ڪنم ،
الفبای زندگی را ...
من ؛ چیزی شبیه ِ " زندگی ڪردن " را فراموش ڪرده ام ...!!!
میخواهم خط ، خطی ڪنم تمام آن روزهایی ڪه دلم را شڪست ...
دلم میخواهد ؛
اگر معلم گفت : در دفتر نقاشیتان هر چه میخواهید ، بڪشید ...
این بار ،"تنها و تنها
نردبانی بڪشم ...
به سوی تو...!

+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ساعت 1:26 PM توسط سارا |

برچسب: خدایا, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

حصاری داریم به نامِ سِن!!!از این عدد ناچیز برای خودمان دیوار چین ساخته ایم!چه فرقی میکند چند باشد؟؟!۱۸٬۲۱٬۲۹... و یا حتی ۸۳ و بیشتر...در هر سِنی میتوانی عاشق شوی!عاشق چیزهای خوب، مثل رنگهای مداد رنگی، دنبالههای بادبادک، عروسکها و ماشینهای کوچکی که زمانی شاید هم قَد و اندازه خودت بودند و حالا...در هر سنی میتوانی پُفک بخوری و آخرسر انگشتانت را با لذت لیس بزنی، میتوانی بجای اینکه فقط نیمکتهای پارک را حق خودت بدانی مانند ۷-۸ سالگیات تاپ سوار شوی و تاپ تاپ عباسی بخوانی،میتوانی قبل از خواب ستارهها یا حتی گوسفندها را بشماری!نگرانِ چه هستی؟!مَردُم؟!؟بگذار دیوانه خطابت کننداما تو زندانیِ یک عدد

برچسب: حصاری,داریم,نامِ,سِن, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

اسفندخواهش پسر بچه ای ست وسط پیاده رو که:"ماهی قرمز می خواهم!"شوق زوجی ست که در شلوغ ترین عصر شهر به دنبال لباس نامزدی، مغازه ها را می گردند.حال خوشِ دستفروشی ست که می تواند چند روزی بی دغدغه ي مامورین بساط کند.قول پدری ست به دخترش که:"بازار شب عید خوب است؛ لباس عیدت جور است!"امید یک بیمار سرطانی ست به بهار؛ به رویشِ دوباره موهایش.غرغر دخترکی ست که به اجبار مادر باید دستی به سر و روی اتاقش بکشد!شک و تردید پیچاندن کلاس ها:"از بیستم یا بیست و پنجم؟"اسفندحس هم آغوشی گربه های روی بام و عطر گندم هایی که کم کم باید سبز شوند...عطر خوشی است!بوی عیدی بوی کاغذ رنگی... + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۱۱

برچسب: اسفند, نویسنده: حسین اسماعیلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:33

صفحه بندی